تبليغاتX
Haghayeghe --Asma

شماره 14

کورش پیامبر خدا

گفتار نیک – پندار نیک – کردار نیک – بیانی است زیبا و آشنا ابتدا برای خداوند و بعد  پیامبران و بعد ما ایرانیان می باشد .
جمله ای مرکب که ما ایرانیان آن را از پادشاه بزرگ و با ارزشمان کورش کبیر شنیده ایم . آن را احساس کردیم وایمان آوردیم.
گویا این متن برای خداوند آشناتراست زیرا که گفته اصلی خداوند است که خود آن را به پیامبران آموخت و آنان را به عنوان مامور برای رساندن این متن به بندگان برسالت و پیامبری انتخاب کرد .
آنجا که یهودیان و غیر یهودیان را به احترام به پدر و مادر و یتیمان و فقیران امر می کند . آنجاکه به نریختن خون یکدیگر و خواندن نماز – ادا کردن زکات امر می کند و خیلی از اعمال دیگر ، همه کردارهای نیک اند.
آنجاکه امر می کند با زبانی خوش با مردم تکلم کنید – یافته هایتان را بر اساس علم که خلق شده دست خداوند است بیان کنید – همان گفتار نیک اند.
آن جا که می فرماید :
بعضی عوام یهود که خواندن و نوشتن هم ندانند تورات را جزء آمال و آرزوی باطل خود نپندارند وتنها پای بست پندار بیهوده خویشند (78) پس وای بر آن کسان که از پیش خود چیزی نوشته و به خدای متعال نسبت دهند  تا به بهای اندک بفروشند . وای بر آنان از آن نوشته ها و آن چه از آن بدست آرند (79)

صحبت از پندارهای غلط را می کند و آنها را نهی می کند و اعتقاد به پندار نیک دارد .افکار منفی – بیهوده – خشک و غیر قابل انعطاف را نهی می کند . افکاری به مانند افکار مولاهای متعصب و هر مذهبی متعصب که با همین افکارشان سالیان درازی است که دین خدا و کلام واقعی خداوند را در زیر افکار غیر نیک خود پنهان داشته اند را منفور می داند . که خود بارها در کلامش فرموده : چرا تعقل و اندیشه نمی کنید . او که سراسر گیتی و کل نظام هستی را بر اساس و پایه فقط علم آفریده است ، علمی که به جز بوسیله تفکر و اندیشه نمی توان به آندست یافت ،مسلم است که به پندار نیک توصیه می کند . همین پندار نیک است که مایه کشف همه حقایق اسماء است . همین پندار نیک است که مایه اشرف مخلوقات شدن انسان است . همین نداشتن پندار نیک است که خلقت اولیه را به نابودی کشاند و آخرین بازمانده آن را ( ابلیس ) مایه عبرت ما قرار داد . همان تفکر است که ما را به پندار نیک می رساند . این تفکر است که باعث می شود به پندار نیک برسیم .

و باز می فرماید :
کسانی که ایمان آورند و کارهای نیک و شایسته کردند آنان اهل بهشتند و پیوسته در بهشت جاوید و متنعم خواهند بود . (82)
وجود دانشمندان و بیان با ارزششان ، ثمره و دنباله رو بودن گفتار نیک است . اجرای گفتارهای نیکه برخواسته از خرد و اندیشه ، میوه با ارزش کردار نیک را به همراه دارد . عمل و رویدادی که بر اساس علم و برهان به مرحله ایمان و یقین میرسد ، ایمانی که بر اساس علم و حقیقت در یافت شود می تواند فقط بیانگر پندار نیک باشد .
گروهی از پیامبران از طریق وحی به پیامبری رسیده اند که خود نیز 2 ( دو ) گروهند . کسانی که مستقیما" با خدای خود به سخن پرداختند اند که فقط موسی بن عمران در این رابطه به انتخاب رسید . و کسانی که از طریق واسطه با خداوند به سخن پرداختند مانند محمد بن عبداله آخرین پیامبر مسلمین و عیسی بن مریم .
گروهی دیگر از پیامبران هستند که بواسطه تفکرات بالائی که دارند و بواسطه تفاوت بسیاری که از نظر درک و اندیشه با مردم اطراف خود دارند بنوعی به پیامبری انتخاب شده اند  مانند کورش کبیر .


نوشته شده توسط samira roz در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 9:33 | لینک ثابت |

شماره 11

شاید یهود اولین دینی باشد که کتابی با چهارچوب خاص ، تحت عنوان تورات به همراه مندرجاتی در آن را دریافت کرده بود .
میدانیم که موسی بن عمران اولین و تنها پیامبری است که خود مستقیما" و بدون واسطه با خداوند به سخن پرداخت که این شاخص مهم است برای جدا کردنش از سایر پیامبران .
خداوند ابتدا موسی را با زبان مستقیم خود به پیامبری و رسالت برگزید . چیزی که تا آخرین پیامبر دیگر برای کسی بوجود نیامده و پیامبران بعدی با واسطه با خداوند صحبت می کردند .
اولین منشور منظم در چهرچوب کتابی تحت عنوان تورات توسط موسی بن عمران برای قوم بنی اسرائیل فرستاده شد .
رسولی بدون واسطه با خداوند صحبت می کند . وپیامهائی را مستقیما" از خداوند دریافت می کند ، که رسالت آوردن پیامها را بسوی قوم عهده دار می شود .
رسیدن پیامها به قوم با واسطه کمتری صورت گرفته است ، تا رسیدن پیامهای خداوند توسط دیگر پیامبران . زیرا که دیگر پیامبران خود با واسطه با خداوند صحبت می کردند . و این خود همانطور که شاخصی مهم برای پیامبری موسی بود ، شاخصی مهم نیز برای قوم خود یعنی بنی اسرائیل نسبت به اقوام دیگر بود ، بواسطه انتخاب بنوعی خاصه پیامبرشان .
حال می دانم که تقریبا" می شود گفت خداوند با قوم بنی اسرائیل نیز بی واسطه تر سخن گفت تا با اقوام دیگر. بین بنی اسرائیل و خداوند فقط موسی قرار داشت در صورتی که بین پیابران دیگر و خداوند واسطه وجود داشت .موسی برای قوم همان مرتبه ای را داشت که فرشتگان حامل وحی برای دیگر پیامبران .ظاهرا" قوم بنی اسرائیل خود بطور کامل به پیامبری رسیده بود . قوم بنی اسرائیل از نظر واسطه داشتنشان با خداوند مانند سایر پیامبران بود و پیامبرشان از نظر بی واسطه سخن گفتن با خداوند در مرتبه ای بالاتر از سایر پیامبران بود .
اینک برتری قوم یهود بر تمام عالم را بهتر می توان فهمید :

ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمتهائی که به شما عطا کردم و اینکه تفضیل دادم شما را بر تمام اهل عالم .
                                                                                             47 بقره

نوشته شده توسط samira roz در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 17:14 | لینک ثابت |

شماره 10

یهود تفضیل داده شد بر همه عالم


عمری بر من گذشت و هیشه تصور می کردم که چون دینم اسلام است بر یهود برتری دارم . به خیال باطلی که از تفکرات کوته نظرانه مولاهای مذهبی مشغول شده بودم ،یهود را کمتر از مسلمان می دیدم .
سالها با این تفکرات تحمیل شده مذهبیون متعصب زندگی را گذراندم تا جائیکه دیگر نتوانستم تحمل کنم و نمی خواستم بپذیرم ناباوری خود را . رسیدم به جایگاهی که هر چیزی را و هر مطلبی را به عنوان دین رد کردم تا بلکه فقط و فقط بتوانم خودم را بپذیرم .
روزی بود که احساس می کردم در ورطه  سقوط و انحطاط فکری در حال بسر بردنم و این احساس همیشه در من وحشت ایجاد می کرد . همین وحشت مرا با خود تنها کرد . و در همین تنهائی و برای رهائی از همین وحشت بدنبال تفکر در کلام پروردگار رفتم .
اینک دانستم که آن روزی که در وحشت بسر می بردم آن روزیکه احساس می کردم رو به سقوطم ،  آن روز همان روز شروع راهی بود برایم که به رهائی برسم ، به آزادی روح برسم ، به کلام واقعی و اعتقادات واقعی .
امروز می بینم که یهود نه تنها مرتد نیست . نه تنها مردود نیست . که او تفظیل داده شد بر همه عالم

خداوندا این مذهبیون متعصب چرا  توانستند تا به این اندازه کلام پاکت را خدشه دار کنند ؟ آیا این واقعا" به دلیل عدم تفکر نیست . به این دلیل نست که همیشه ترسیده ایم در مورد دین صحبت کنیم ، تحلیل کنیم ، و نتیجه بگیریم . به این دلیل نیست که هر زمان صحبت از دین آمد ، ترس هم بهمراهش آمد ؟



ای بنی اسرائیل یاد آرید از نعمتهائی که به شما عطا کردم وفا کنید به عهد من تا به عهد شا وفا کنم و از شکستن عهد من بر حذر باشید.       40 بقره

ایمان آورید به قرآن که فرستادم در حالتی که آن قرآن ( تورات ) شما را تصدیق می کند و نباشید اول کافر به آن و نفروشید آیات را به بهائی اندک و از قهر من بپرهیزید .     41 بقره


اگر چه در پیدایش هر مذهب یا پدیده ای هر چند که انسانهای اندیشمندی در این راستا وجود داشته است ولی زمانه به ما اقرار کرده که به همان میزان نیز انسانهای سودجوئی که همیشه خواسته اند علوم را در راستای رسیدن به اهداف مغرضانه و سودجویانه خود قرار دهند نیز وجود داشته است از گفته ها و مثالهای تکراری که برای همه آشناست استفاده می کنم :
اینکه علم شیمی یا فیزیک را در راه کشتار مردم استفاده می کردند ، از پیشرفت تمدن ، پیشرفتهای اقتصادی برای قدرتمند شدن استفاده می کردند تا بتوانند گروهی دیگر را بزیر سلطه های خود بکشند ، و در نهایت ظلم روا دارند . تعالیم دین و مذهب را در راستائی قرار دهند که به مردم عامه بفهمانند که غیر قابل بحث و انحطاف می باشند . اطاعتی بدون چون و چرا که از دیر باز در علوم دینی مطرح بوده و همین بدون چون و چرا بودن را سرلوحه ظلمهای متعددی کردند .

می بینم که همه علوم ( دین فقط پیام آور این است که چیزی بنام علم وجود دارد ) دستخوش مشکلاتی در عرصه جهان بوده اند و بعد از این نیز خواهند بود . پیشرفتهائی که در جهان شاهد آن بوده ایم دستخوش تغییرات و دگرگونیهایی در راستای رسیدن به اهداف گروهی خاص بوده اند .

ای کاش بودند اندیشمندانی از هر گروه که بتوانند گرد یک میز بنشینند و در مورد مسایلی که امروز بنام علم و دین مطرح می شود و نحوه پاسداری از آنان به تحقیق بپردازند . آن جا که در آیهای 40 تا 100 در مورد یهودیان صحبت ی کند : که به قرآن ایمان بیاورند و ظلم و ستم نکنند . و به عهد خود با خداوند طبق آیات تورات وفا کنند ، خاطرات گذشته قوم بنی اسرائیل را یاد آوری می کند . چه کمکها و لطفهائی که از خداوند دیدند . و ار طرف خداوند کتابی بنام تورات برای آنان آورده شد .


بیاد آرید هنگامیکه نجات دادیم شما را ازد ست فرعونیان که از آنان در شکنجه سخت بودید تا به آن حد که پسرهای شما را می کشتند و زنانتان را برای کنیزی می گذاشتند و در این سختی و بلا امتحانی بزرگ بود که خدا شما را بدان بیازماید – یاد آرید وقتی که دریا را شکافتیم و فرعونیان را غرق کردیم ، و شما مشاهده می کردید – یاد آرید  وقتی که به موسی چهل شب وعده دادیم پس ( در غیبت او ) شما گوساله پرستی اختیار کردید و ستمکار و بیدادگر شدید . پس بخشیدیم شما را و گذشتیم از گناه شما بعد از چنین کار زشت که شاید سپاس خدا را بجای آرید . یاد آرید وقتی که ( برای هدایت یافتن شما ) به موسی کتاب و فرقان عطا کردیم باشد که به راه حق هدایت یابید – یاد کنید وقتی که موسی به قوم خود گفت ای قوم من ، شما محققا" ظلم به نفس خود کرده اید که گوساله پرستی اختیار کردید پس توبه کنید به سوی خدا و بر کشتن یکدیگر تیغ برکشید ، این در پیشگاه خدا بهتر است و توبه شما پذیرفت که خداوند توبه پذیر و مهربان است .     49 تا 54 بقره


1- شاید یهود اولین دینی باشد که کتابی با چهارچوب خاص تحت عنوان تورات به همراه مندرجاتی در آن را دریافت کرده بود .
2- میدانیم که موسی بن عمران اولین و تنها پیامبری است که خود مستقیما" و بدون واسطه با خداوند به سخن پرداخت که این شاخصی مهم است برای جداکردنش  از سایر پیامبران .
3- خداوند ابتدا موسی را با زبان مستقیم خود به پیامبری و رسالت برگزید . چیزی که تا آخرین پیامبر دیگر برای کسی بوجود نیامده و پیامبران بعدی با واسطه با خداوند صحبت می کردند .
4- اولین منشور منظم در چهارچوب کتابی تحت عنوان تورات توسط موسی بن عمران برای قوم بنی اسرائیل فرستاده شد .
 رسولی بدون واسطه با خداوند صحبت می کند . و پیامهائی را مستقیما" از خداوند در یافت می کند  که رسالت آوردن پیامها را بسوی قوم عهده دار می شود . رسیدن پیامها به قوم با واسطه کمتری صورت گرفته است تا رسیدن پیامهای خداوند توسط دیگر پیامبران  زیرا که دیگر پیامبران خود با واسطه با خداوند صحبت می کردند . و این خود همانطور که شاخصی مهم برای پیامبری موسی بود شاخصی مهم نیز برای قوم خود یعنی بنی اسرائیل نسبت به اقوام دیگر بود . بواسطه انتخاب بنوعی خاصه پیامبرشان .

حال می دانم که تقریبا" میشود گفت خداوند با قوم  بنی اسرائیل نیز بی واسطه تر سخن گفت تا با اقوام دیگر .
بین بنی اسرائیل و خداوند فقط موسی قرار داشت در صورتی که بین پیامبران دیگر و خداوند واسطه وجود داشت .
قوم بنی اسرائیل از نظر واسطه داشتنشان با خداوند مانند سایر پیامبران بود . و پیامبرشان از نظر بی واسطه سخن گفتن با خداوند در مرتبه ای بالاتر از سایر پیامبران بود .
ظاهرا" تا حدودی برتری قوم یهود بر تمام عالم را بهتر می شود فهمید :

ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمتهائی که به شما عطا کردم و اینکه تفضیل دادم شما را بر تمام اهل عالم    47 بقره

                       ادامه دارد .........

 

نوشته شده توسط samira roz در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 11:58 | لینک ثابت |
امروز اولین روزی است که از بستر بیماری بلند شده ام . با اینکه دسته بندی مطالب قدری وقت میبرد ولی عشق به رو کردن دروغ اخوندها و متعصبین دین در عرصه تاریخ قوای از دست رفته مرا جبران میکند و سر پایم نگه میدارد .
به امید آن روزی که کلام خداوند آنقدر روشن شود که دیگر هیچ تفکر غلطی هر چند موزیانه باشد نتواند آن را خدشه دار کند .
براستی این قصه تلخ دروغگوئی در دین از کجا آغاز شد و چگونه اغاز شد که اینچنین ریشه در ذهن و روح ما دوانده ؟
نوشته شده توسط samira roz در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 19:27 | لینک ثابت |

پیامبران دو دسته اند و با گذشت زمان پیامشان به مانند علم متحولتر می شود

شماره 9

تا به امروز در مورد خیلی مسائل صحبت کردم .هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بیاید که با باز کردن کتاب قرآن و خواندن آن به آرامشی روحی برسم که موافق فطرت و خواستهایم باشد . البته هیچ وقت هم نتوانستم باور کنم که کلام پروردگار همین قوانینی باشد که امروزه وجود دارد . همین حس و همین نیاز به دانستن بود که به طرف کتاب آسمانی رفتم و خواستم که خودم بخوانم و بفهمم. واقعا" دیگر دوست نداشتم به حرفهای بی محتوای ملاها گوش کنم .ملاهائی که خواندن و تامل در قرآن را از یکسو تفسیر به رای می دانند و آن را که تفسیر به رای کند را مرتد می خوانند و از سوئی دیگر انقدر به این قوانین خراب زائیده ذهن خودشان دامن زدند و دامن زدند تا همگان را نسبت به دین بدگمان کردند . تا به حدی که آیات شیطانی سعی کرد جای کلام پروردگار را بگیرد .

1- در تاثیر متقابل صحبت از دو نظریه کاتاستروفیسم و اونیفورمیسم کردیم . گفتیم که کاتاستروفیسمها معتقدند موجودات زمین براثر بلیه ناگهانی در سالیان گذشته از بین رفته اند و موجوداتی کاملا" متفاوت که هیچ شباهتی به آنان نداشتند بوجود آمدند . و اونیفورمیسم ها معتقد بودند که همین روند طبیعی و آهسته کاری که در طبیعت وجود دارد در گذشته نیز وجود داشته است .
2- در 28 بقره صحبت از دو بار بروی زمین آمدن و سه بار زنده شدن آدم کردیم . و گفتیم که خلقت اولیه ای قبل از انسان وجود داشته است که بر اثر ظلم و خونریزی و عدم تفکر و اندیشه نسل خود را به نابودی کشاندند .و پی بردیم که کاتاستروفیسمها هم آ نچنان به بیراه نرفته اند بلکه دانشمندان بزرگی بودند که به دنبال کشفیات رفتند .
3- در 29 بقره متوجه شدیم که همه چیز فقط برای انسان خلق شده است . زمین و 7 آسمان و کائنات و تمام نظام هستی و طبیعت که سراسر بر پایه علمند و بر اساس همین علم است که در جایگاه خود قرار دارند ، همه و همه برای انسان خلق شده است . صحبت از مدیریت مدیری آگاه و عالم بنام پروردگار کردیم که تمام این منظومات منظم شده بر اساس علم را برای انسان خلق کرده و به قصد هدفی خاص تحت عنوان " بازگشتن بسوی او " .
4- در 30 بقره صحبت خلیفه بودن بشر در خلقت دوم مطرح شد ، نه در خلقت اول . سوالی در مورد تفاوت بین خلقت اولیه و دوم مطرح کردیم تا بدانیم تفاوتی که بنام خلیفه مطرح می شود در چیست . و چه واقعیتی است که باعث شده انسان خلیفه شود و خلقت دوم نابود شود .  بدنبال این حقیقت رفتیم که پروردگار به فرشتگان فرمود :از آفرینش این خلقت چیزی میدانم که شما نمی دانید .
5- در 31-32-33 بقره .صحبت از بزرگترین و زیباترین واقعیت کردیم و آن حقایق اسماء بود . دیدیم که تفاوت بین خلقت اولیه و دوم در راز حقایق اسماء می باشد . در قرآن خواندیم که حقایق را به فرشتگان آموخت و اسماء را به بشر . فرشتگان نتوانستند اسماء آن حقایق را بگویند . ولی بشر حقایق اسماء را بزبان آورد . دانستیم که بشر به قدرتی مجهز است که واقعا" می تواند خلیفه شود و شایستگی سجده فرشتگان را نسبت به خود دارد و آن تفکر است . همان تفکر و اندیشه ای که باعث تولد دانشمندان و اندیشمندان ما می شود .
6- در 34-35-36 بقره صحبت از آخرین بازمانده کردیم . مسئله سجده به بشر را مطرح کردیم و در یافتیم که شیطان آخرین بازمانده از خلقت اولیه است . و متوجه شدیم که اگر فرشتگان از فرمان الهی سر باز نمی زنند به علت اطاعت کور کورانه نیست ، بلکه آنان از مجموعه کامل علم که حقایق اسماء می باشد ، حقایق را می دانند ولی اسماء را نمی دانند . آنان حقیقت اموری را که پیراونشان است را به خوبی می دانند و به همین علت است که به انسان تکبر نورزید . ولی انسان اسماء را میداند و حقایق را می تواند تحقیق کند مانند دانشمندان ما  در صورتی که فرشتگان فقط حقایق را می دانند و نمی توانند در مورد اسماء تحقیق کنند زیرا که به تفکر و اندیشه مسلح نیستند .
7- در 37 بقره صحبت از حیطه علم کردیم که خداوند هر چیزی را بر پایه علم و خرد آفریده است . و تمام نظام هستی و کائنات و انسان و هر چه هست بر اساس علمند . صحبت از این کردیم که خداوند حیطه ای بی انتها دارد  که سراسر مملو از اندیشه و علم است . گفتیم که خداوند خوده علم است . و پیامبران که حامل پیامی هستند جزئی از علمند . صحبت از توبه کردیم و بخشش خواستن به علت امان دادن به دیگران برای رسیدن به واقعیتها  . گفتیم که پروردگار عالم به همه اور است و هر امری را که شایسته بداند از خود آغاز می کند مانند توبه . دیدیم که پروردگار با خلاف کردن آدم او را اعدام نکرد . او را دار نزد . بلکه به او زندانی داد به وسعت زمین  تا واقعیت اطاعت نکردن را بواسطه علم کشف کند  و به اشرف مخلوقات برسد . او را مقام نبوت داد .تا بروی زمین تحقیق کند و بداند که کیست . از کجا آمده است .  و به کجا می رود . که همین مطلب علامتی به جز احترام به واقعیت درون و اصل انسان نیست . صحبت از این کردیم که اگر تامل در قرآن داشته باشیم و در مورد آن تحقیق کنیم ، اندیشه کنیم ، موافق نظر پروردگار است نه مخالف . که او انسان را در صورتی شایسته خلیفه بودن می داند که به دنبال حقایق اسماء برود .

و اما امروز کلام پروردگار چه دارد .

"گفتیم همه از بهشت فرو آییدتا آنگاه که از جانب من راهنمایی برای شما اید ، پس هرکس پیروی کند (در دنیا و آخرت ) بیمناک و اندوهگین نخواهد شد . "        38 بقره


در این مطلب که نیاز به دانستن برای کسانیکه مشتاق آموختن هستند اتفاق نظر وجود دارد . بدین منظور که  نیاز به دانستن  مختص کسانی است که عشق به آموختن را دارند . به خوبی به این مطلب پی برده ایم که در سالیان گذشته و حال بهترین دانشمندان و اهل فکر و علوم ما ، پرورش یافتگانی هستند که در محضر اساتیدی حداقل ، اصول اولیه را آموخته اند  تا که بتوانند در مسیر و جاده علومهای مختلف حرکت کنند . به همان صورتی که اسماء را ابتدا به آدم آموخت و حقایق اسماء را آدم خود فهمید .

رمز و رموزی باید پیدا شوند یا اینکه حسهایی باید تحریک شوند تا به کمک این حسها و دریافت این رمزها ، افکارها به کار بیافتند و در نتیجه آن علوم مختلف پایه گذاری شود .

سالیان دراز مباحث مطرح شده توسط این پایه گذاران علوم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند تا به نقطه های دیگری برسند . و از نقطه ای باز به نقطه ای دیگر . مانند همه دانشمندانی که  از دیر باز فعالیت کرده و در علوم مختلف نظرات مختلف و تحقیقات مختلفی را ارائه دادند.

اولین اساتید و دانشمندانی که به بشر وارد شده راهنمایانی بودند که ابتدا راه و رسم درست زندگی کردن ،ظلم نکردن  را به انسان آموختند . بنظر می آید که اولین علوم پایه گذاری شده فلسفه اخلاق و رعایت حقوق بشر می باشد . ( عدالت اجتماعی ) . ولی ما به خوبی می دانیم که در کنا ایجاد همین فلسفه اخلاق و احترام به حقوق بشر ، تمدن هم با روند بسیار آهسته پا به عرصه وجود گذاشت .

ابتدایی ترین علوم و تکنولوژی شاید توانستن این بوده  که خود را چگونه بپوشانند ، چگونه بخورند ، و بیاشامند و زندگی کنند . چگونه تهیه کنند و خود را در برابر خطرات حفظ کنند . بواقع رسیدن به عدالت  اجتماعی و حفظ حقوق بشر بدون پیشرفت تمدن و سایر علوم میسر نبود .

بشر با گذراندن مشکلات زندگی  که با بروی زمین قرار گرفتن ، برایش ایجاد شده بود به خوبی توانسته بود پی ببرد که استفاده از فکر و اندیشه می تواند او را به درجاتی بالاتر سوق بدهد . بکار انداختن تفکر و اندیشه که ریشه در ابتدایی ترین و اولین ترین خلقت دارد در اولین روزهای خلق بشر خود را نشان داد . از زمانی که اسماء را آموخت و حقایق را تفکر کرد و اندیشه خود را نمایان کرد . و از زمانی که فرمان خدا را سریچی کرد ( خوردن سیب یا گندم ) رانده شدن خود را به جایگاه پست تری تجربه کرد . و اهمیت وفای به عهد و تعهدات اخلاقی را مزه مزه کرد . ( ارتقاء به جایگاه بالاتر بواسطه تفکر و سقوط به مراحل پایین تر بواسطه شکستن عهد و تعهدات خود ) . از همین جا قانون – سرپیچی و مجازات خود را معرفی می کند . ولی در حد نیاز نه خارج از اندازه . که آدم را از بین نبرد بواسطه سرپیچی – او را سنگسار و شکنجه نکرد بواسطه نافرمانی – او را بروی زمین قرار داد و به مقام نبوت رساند و ارزش بالای انسان را بار دیگر به او گوشزد کرد . و تا به دنبال یافتن علوم حقایق به او امان داد .

 

فرصت تفکر و پیدا کردن حقیقته امره – نافرمانی از پروردگار – را در اختیارش قرار داد . آسمانها و زمین را برای راحتی اش و همه امکانات را در مکان خاکی خلق کرد . امان توبه خواستن و بخشوده شدن را به او داد. اعدام او را برای خود که سلطانی مقتدر  و خودداراست را منع کرد . درست است که او را تبعید کرد بروی زمین به خاطر یک نافرمانی . برایش زندانی ساخت بنام زمین . نه آنقدر تنگ به مانند انفرادی ها و قفسهای امروزی . بلکه به بزرگی و وسعت پهنای زمین با همه امکانات زندگی . به مانند پدری دلسوز و مهربان در ساعات بدرقه آدم بروی تبعید گاهش در گوش او زمزمه کرد که بدان کیستی ، از کجا آمده ای ، و به کجا میروی . .

 

احترام گذاشتن به اصالت و ریشه واقعی را به او یاد آوری کرد . احترام به فرهنگ و ارزشهای ذاتی را پروردگار نیز می پسندد . عصایی بنام علم در دستش قرار داد تا بتواند راه برگشت را خود پیدا کند . این همان عدالت اجتمائی است که امروزه خیلی از مدافعین حقوق بشر برای آن در حال تلاش هستند .

 

چه زیباست وقتی که انسان متوجه می شود که قوانین واقعی پروردگار در 1400 سال پیش چقدر هماهنگ با قوانین حقوق بشر امروزی است ، که اعدام و زندانهای تنگ و تاریک را منع می کنند . شکنجه و انفرادی ها را ناپسند میشمارد . احترام و رعایت حقوق یکدیگر حتی مجرمین را لازم می داند . به همین علت خیلی از اعمال را از خود شروع کرد و با اعمال خود به انسان آموخت و اثباتشان را بدست زمانه سپرد که همگام و آرام با زمانه به رشد و پیشرفت خود برسند .  این است سرآغاز دینی زیبا که محمد آورنده آن است .


اگر قرار بود نیاز به راهنما روزی واقعا" بوجود آید پس مسلما" شرایطی که این مورد را لازم نشان دهد نیز باید ایجاد میشد . وجود راهنما از دیگر هدفهایی بود که می بایست ایجاد میشد . و مقدمه ای مانند ظلم و ستم به یکدیگر و ریختن خون یکدیگر از روی جهل و نادانی انسان بواسطه محروم بودن از علم .

باید شرایطی ایجاد می شد تا لزوم به راهنما لازم به حساب می آمد و انسان خود براحتی این شرایط را برای خود ایجاد کرد .

راهنمایانی از بین خود آدمیان ، برگزیدگانی که انتخاب میشدند ، انسانهایی که از تفکر و اندیشه خود توانسته بودند بهره های مفیدی را در یافت کنند و برای اینکه چنین انسانهایی وجود داشته باشند ، مقدماتی را فراهم می آورند که بواسطه همین مقدمات فراهم شده و نحوه صحیح برخورد با این مقدمات که برخواسته از اندیشه و تفکر بکار گرفته شده بود ، راهنمایی پا به عرصه وجود می گذاشت .
راهنمایی بنام پیامبر ، دانشمند یا اندیشمندانی که تفاوت بسیلر و قابل محسوس و چشم گیری با مردم عهد خود داشته اند . هر چند که در ابتدا این تفاوت در ذهن مردم عامه نمایان نبود .

 این مطلب قابل اهمیت است که بگویم راهنمایان ما که متفاوت با مردم عهد خود هستند می توانند به دو ( 2) گروه تقسیم شوند :

1- گروه اول راهنمایانی هستند که تفکر و اندیشه ای بسیار بالا دارند ،بواقع به درجات ارتقاء روحی خود رسیده اند . راهنمایانی که در حوضه هدایت و ارشاد دیگران می باشند که پیامبران ما هستند . کسانی که به اعتقاد اکثر مرد م جهان مستقیما" از طرف خداوند رسالتی را به عهده گرفتند و وجود اسماء و کشف حقایق را بواسطه خود انسان به آدمیان گوشزد کردند . پیامهایی که هر چند وقت یکبار ظاهرا" لزوم تکرار و تکمیل شدنش مهیا میشد . و مشمول زمان بودنشان را با تکمیل شدنشان در عرصه زمان نشان میدادند .

2- گروه دوم راهنمایانی هستند که تفکر و اندیشه ای بسیار بالا در حوضه علوم دیگر دارند و از طریق ارتقاء درجات علمی خود توانسته اند به بشریت خدمات شایانی ارائه دهند ، که دانشمندان و پیامبران علوم ما هستند . در واقع با بدنبال اسماء رفتن و در نتیجه سعی برکشف حقایق آنها. سعی در پیشبرد و پیشرفت تمدن و جامعیت هر زمان را عهده دار میشدند .
 
پیامبران و هدایت کنندگان بشری صدق گفتار و کلا خود را با داشتن علاماتی همچون معجزه و کتاب به اثبات می رسانند که با گذشت زمان نیز این اثبات گفتار دچار تغییرات ، بسته به مقتضیات زمان میشد . تا جائیکه صدق گفتا آخرین پیامبر تنها کتاب او معرفی شد. کتابی که فهم و درک آن مستلزم رشد فکری و عقلائی مردم میباشد .و منطق می بایست پا به عرصه وجود می گذاشت . دانشمندان علوم صدق گفتار و اعمالشان را با در دست داشتن تجربه و به کار بردن تحقیقات مداوم و مکرر به اثبات می رسانده و فایده های یافته هایشان را نشان میدادند.

از دیر باز پیامبران بسیار آمدند و رفتند . که پیامبران بعدی پیامهای کاملتری نسبت به راهنمایان اولیه بشریت داشتند . علوم فلسفی، اخلاق ، عدالت اجتماعی و حقوق  که شاید چکیده هایی از پیام این راهنمایان باشد و با ارزشترین علوم شمرده میشد نیز با گذشت زمان متحولتر شدند. راهنمایان بعدی کلام کاملتری نسبت به راهنمایان قبلی داشتند . به واقع اصول  اولیه گفتارشان یکی بوده ولی با گذشت زمان و وارد شدن در عرصه جدیدتر، گفتار و کلامشان کاملتر و پر محتواتر می شد .
دانشمندان و راهنمایان علوم همچون فیزیک – شیمی – زیست و ....نیز در عرصه جدید کلامشان و نظریاتشان کاملتر میشده ( تا به این مرحله از جهان که رسیده ایم ).
بیاد نظر تعدادی از اندیشمندان می افتم که اعتقاد بر این دارند که علم و دین هیچ گاه نمی توانند کنارهم قرار بگیرند . در حالیکه علم و دین نمی توانند جدای از هم باشند فقط دانشمندانشان تا به حال جدای از هم بوده اند . یکی از علل اصلی جدا بودنشان در عرصه فعالیتهای خاص هر علم ، گسترده بودن هر کدام از انواع علمهای موجود در طبیعت و نظام هستی است . طبیعی است که شاید پیدا نشود افرادی یا محدود افرادی که از هر دو بتوانند بهرمند گردند.

پروردگار در این کتاب مقدس گفتا بسیاری را پنهان کرده است . گفتاری که اگر شنیده شود فاصله ها را از بین می برد .

بگذارید باری دیگر کلام خداوند را تکرار کنم :

    
"گفتیم همه از بهشت فرو آییدتا آنگاه که از جانب من راهنمایی برای شما اید ، پس هرکس پیروی کند (در دنیا و آخرت ) بیمناک و اندوهگین نخواهد شد . "        38 بقره

 پیروی از هر دو گروه راهنمایان ما را به این مرحله می رساند که دیگر در دنیا و آخرت بتوانیم بیمناک نباشیم . راهنمایان علوم با خدمات و علومی که ارائه می دهند ، با پیشرفتی که بواسطه این علوم ایجاد میشود . دنیا را محل آسایش و آرامش بشر قرار می دهند و راهنمایان اخلاق و تفکر و اندیشه که امروزه آن را بنام حقوق و عدالت اجتماعی میشناسیم مزرعه آخرت را برای ما سرسبز نگه می دارد . و باعث پاسداری از امانت و خدمات و پیشرفتهائی که راهنمایان علوم به ما عرصه داشتند می شود .
البته جای تردیدی ندارد که نمی توانستم به این باور برسم که مدیر مدبر ما با خلق مخلوقاتی بسیار در راستای هدفش ، خلق طبیعت با تمام رازهایش ، خلق ماوراء طبیعه با تمام رازهایش علم را فراموش کرده باشد . و یا اینکه به قسمت علم که می رسیم ( فیزیک . شیمی ....) خدائی دیگر آن را آفریده باشد .

بواقع چطور ممکن است علم و دین جدای از هم باشند در صورتی که تمام مخلوقات خداوند در عرصه گیتی ، آسمان با تمام وسعتش ، زمین با تمام جاندارانش ، انسان با وجود تفکر بالایش ، همه علوم هستند. و به خاطر وسعت زیاد این مخلوقات هر کس گوشه ای از آن را انتخاب می کند و به علم و تحقیق حقایق همان اسماء می پردازد .

حال می بینم که معما کمی اسانتر بنظر می رسد . و بر خلاف انتظارات قبلی ام دین را به طرز دیگری می بینم . این خلقت بزرگ و بی نظیر خداوند به عنوان علم است که سرلوحه بیناک نبودنمان در دنیا و آخرت است .

براستی چرا امروزه دین و علم را از خیلی جهات جدای از هم  می دانند . چرا سعی شده که بین دین یا مذهب و علم فاصله ای قرار دهند . برای هر علمی شاخه ای درست کنند و آن را تحت عنوان علم اسلامی بخوانند . چرا همیشه با ایجاد دیواری این مطلب را به دو راه تقسیم کردند ؟

وقتی صحبت از علم اقتصاد می شود بحث اقتصاد اسلامی خود را نمایان می کند . مگر مطالب  علم اقتصاد هر چه باشد در یک مجموعه جمع نمی شود. مگر نه اینکه هر دانشمندی که در این راه به راهکارهای جدیدی در شرایطهای خاص مکانی برای رفع مشکلات اقتصادی دست می یابد تکمیل کننده همان علم اقتصاد است. مگر نه اینکه دانشمندان هر گروه در یک مجموعه قرار دارند و تحقیقات و کشفیات آنان نیز در همان مجموعه ثبت می شود . مگر نه اینکه " آدا اسمیت " اقتصاددان بزرگ ،  قدمهای بزرگی بواسطه مهیا بودن زمینه در پی تلاشهای مستمر دانشمندان اقتصاد گذشته در این راه برداشت و لقب پدر علم اقتصاد قدیم را گرفت . مگر نه اینکه تلاشهای این دانشمند بزرگ در عرصه زمانی و تاریخی باعث بوجود آمدن اقتصاددانهای بزرگتر دیگری همچون " جان مینارد کینز " در عرصه تاریخی بعد از وی شد . و لقب پدر علم اقتصاد جدید را گرفت . مگر این دانشمندان از روی علامات و اسماء بدنبال تحقیق نرفتند . مگر با تلاشهایشان دنیا را برای مردمان زمان خود آسوده نکردند .

پیشرفت علوم نظری و غیر نظری ، ایجاد تمدن و ... این مطلب را براحتی بدون هیچگونه بحث و جدلی به اثبات رسانده است . عامل اصلی این اثبات وجود تاریخ و زمانه می باشد که تمام این رویدادهای  رخ داده را در دل خود جای داده و تا به امروز به مانند امانت داری آن را حفظ کرده است تا درک این مطلب را امروزه برای ما سهل و آسان کند .

حال آیا واقعا" بدور از انصاف نیست  که علم و دین را جدای از هم بدانیم . منشا" علم و دینی که امروزه تحت این  دو نام و جدای از هم خوانده می شود را از یک نقطه یا یک منبع می بینم . از اینکه می بینم چه به صراحت در قرآن آمده بود و چقدر مکررا" تکرار شده ولی نتوانستیم بفهمیم ، از اینکه تا به حال فکر می کردم واقعیت این است که در رابطه با مذهب جدا باید سخن گفت و در رابطه با علم نیز جدا . از اینکه فکر می کردم پیام پیامبران دینی فقط صحبت از خدا و امر و نهی در مورد مواردی است که آن امرو نهی ها باید همیشه همان اندازه بمانند و به مانند علوم دیگر با روند پیشرفت زمان پیش نرود.از اینکه فکر می کردم  فرآن باید همچنان بماند تا به مانند آبی  راکد و بی حرکت گرفتار جلبک و لجن شود به مانند اتفاقی که امروزه در مورد دین اسلام ایجاد شده است ، چقدر دلتنگ می شوم .
واقعیت امر این است که پیامبران برای گوشزد کردن این مطلب آمده اند که از وجود علومهای مختلفی که در دنیا وجود دارد ما را با خبر کنند . علومی که بتوانیم درباره آنان تفکر کنیم . تلاش کنیم و بهره مند شویم .

آن جائیکه می گوید در حق هم ظلم نکنید ،عدالت اجتماعی و حقوق بشر امروزه را برایمان پایه گذاری کرده اند . ان جائیکه می گوید هر کسی از ما پیروی کند در دنیا و آخرت بیمناک
نخواهد شد  صحبت از استفاده از همه علوم است . همین جا احترام گذاشتن به هر دانشمند و اندیشمندی را لازم و واجب برای سعادت دنیا و آخرت می داند . و نفی علوم هر کدام را به مانند نفی آیات الهی قلمداد می کند و آن را خلاف راه خدا و رستگاری می داند .
خداوند پیشاپیش جان دانشمندانی که فقط به خاطر دانشمند بودنشان در معرض خطر قرار می گرفتند  را سعی کرد حفظ کند .واقعیت این است که چیزی تحت عنوان مذهب به شکلی که امروزه در تمام جهان شاهد آن هستیم و به اصرار می خواهند آن را برتن دیگران نیز بزور بکنند وجود ندارد .مذهبیون متعصب لباس واقعیت را وارونه بر تن کرده اند  و آن را می خواهند هم چنان وارونه بر تن دیگران بکنند . وجود پیامبران و رسولان از طرف پروردگار برای گوشزد کردن نابودی خلقت اول بشریت بر اثر ظلم و ستم و نادیده گرفتن علوم و عدالت اجتاعی بوده است . هر چند سال لازم می بود که این مطلب گوشزد شود تا مبادا آدمیان پا روی علوم و تفکرات بالا بگذارند و مبادا در این مسیر حرکت کنند . شاید حرکت در همین مسیر است که باعث ایجاد بلیه و نابودی نسلها میشود مانند آن چه که پیشتر توضیح دادیم .

بگذارید کمی خلاصه گویی کنم :
ابوالبشر خلیفه خدا توانائی کشف حقایق را بخوبی دارد . اهمیت دادن به علم و تفکر در رابطه با کشف حقایق به دنبال آموختن اسماء که از بدو آفرینش خود را نمایان کرد  به صراحت از طرف پروردگار آن را وجه تمایز بین این خلقت و خلقت اولیه معرفی می شود . خلقت اولیه ای که بر اثر نداشتن همین خصیصه نسل خود را نابود کرد و شایستگی گرفتن تاج تابناک خلیفه خدا بودن را از دست داد. و اما واقعیتی دیگر اینکه : نادیده گرفتن علوم در گذشته منجر به نابودی نسل و خلقت اولیه شد . و نادیده گرفتن علوم و پیشرفت فکری بشر در همه زمینه ها که امروزه در کشورها و مناطقی که تحت نظر مذهبیون متعصب کم سواد بسر می برند نیز طبق گفته قرآن که ، دنیا و آخرت را سخت می کند ، سخت وبیمناک کرده است . احترام نگذاشتن به علم و تفکر اندیشمندان حقوق بشر و عدالت اجتماعی ، ببینید که چگونه دنیا و آخرت مردمان همان منطقه را سخت بیمناک کرده است . این همان گوش ندادن به راهنمایانی است که خداوند فرموده است :" دنیا و اخرتتان را از بین می برد "

سوالی دارم :
آیا این چیزی که امروزه در دنیا  بنام اسلام و مذهب وجود دارد واقعا" دین است . همان دینی که کلام پروردگار است . همان پروردگاری که خالق تمام کائنات است . همان کائناتی که برای بشر خلق شده است . همان بشری که خلیفه خداست . ؟

و آنهائکه کافر شدند و تکذیب کردند ایات ما را آنها اهل دوزخند و در آتش همیشه معذب خواهند بود – 39 بقره

باز هم سوالی دارم :ایا مناطقی که تحت پوشش احکام به ظاهر خدائی قرار دارند در حال سوختن در آتش بی تمدنی و بی علمی و بی فکری نیستند ؟ 
                                                                           اداه دارد .........        

نوشته شده توسط samira roz در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 21:13 | لینک ثابت |

پیام پیامبران جزئی از علم است نه همه علم

شماره 8
امروز از آن روزهائی است که متوجه مطلب جدیدی باز هم در قرآن شده ام .تازه متوجه این مطلب سخت دردناک شده ام که اگر عمری را از نظر خود مفت گذرانده ام ایراد از دین نبوده ،بلکه ایراد از ملاهائی است که لباس دین را وارونه برتن کرده اند و به اسرار می خواهند همان را وارونه بر تن دیگران کنند .
عمری را سخت گذرانده ام ،عمری را پر از غصه و درد گذرانده ام ، عمری را سراسر با درگیریهای ذهنی گذرانده ام فقط و فقط به خاطر وجود ملاهای بی سواد متعصب که عمری است دین را به غلط درون ذهن آدمیان کرده اند .
امروزه تازه متوجه شده ام که پروردگار عالم در آیات خود همه چیز را بر اساس علم خلق کرده و با تمام وجود پیرو عدالت اجتمائی است .البته نه عدالتی که ملا آن را می پسندد . بلکه عدالتی که مورد قبول و پسند عقل خردمندانی همچون بشر خلیفه الله است . این عدالت است که مد نظر پروردگاراست  و بس .
افسوس و صد افسوس که می بینم دیگران نیز درگیرودار همین افکار بسر می برند .امروز نمی دانید که از نوشتنم چقدر راضیم .نمی خواهم دیگران نیز عمری را همچون من بگذرانند و در پایان راه چیزی به جز افسوس ، ندامت ، و خستگی را احساس نکنند . امروز تازه متوجه شده ام مسیری را که نادانان برایمان رقم زدند همان مسیری است که علم را رد می کند و آن را جدای از دین می داند ، همان راهی است که خلقت اولیه رفته اند و حاصلی به جز نابودی نداشتند.


شما هم بخوانید .

"پس آدم از خدای خود کلماتی آوخت که موجب پذیرفتن توبه او گردید زیرا خداوند مهربان و توبه پذیر است "                         37 بقره


توبه چیست ؟
آیا دری است که باید هرزگاهی آن را بکوبیم . و یا یک راه مخفی است که هر زمان از جاده اصلی خارج می شویم وبه بیراه می رویم ، می توانیم از طریق این راه مجددا" به راه اصلی برگردیم . از قرارمعلوم توبه یکی از سلسله مراتب اهداف است . یکی از اسمائی که باید حقایق آن را پیدا کنیم . اینکه توبه چگونه حاصل می شود  و چگونه باید انجام بگیرد . چند مرحله دارد . چه طبقاتی را شامل می شود . از چه درد و رنجها که به مانند تونلهای تنگ و تاریک است باید عبور کرد تا بتوانیم این درب را بکوبیم . چه صبرها و طاقتهائی باید بکار ببندیم تا درب کوبیده شده توسط ما باز شود . کی بازکننده درب است و واقعا" کی کوبنده درب است . همه اینها و خیلی مفاهیم دیگر  همچون" کلماتی که از خدای خود آموخت " از حقایق اسماء توبه است .
توبه پلی است برای گذشتن از گذرگاهها و برگشتن به مسیر اصلی فلوچارتمان زیرا " خداوند توبه پذیر و مهربان است " .

بیان جمله ها و یا کلمات خاص به عنوان توبه ظاهرا" قسمت اصلی آن را تشکیل می دهد . ولی حالات و نیاز به بیان این کلمات حتما" قبل از بیان کلمات توبه مورد نظر است . این حالات و احساس توبه همان نیاز به توبه است .

معنای لغوی توبه اعتراف به گناه و بازگشت از آن ، پشیمان شدن از اعمال گذشته است .

عمل ناپسند و خلاف انسان چه آسیب و یا به عبارت بهتر چه کوتاهی در برابر خداوند ایجاد می کند که توبه کردن آن و پذیرفتن توبه از طرف پروردگار علامت مهربانی مطلق اوست . یاشاید بهتر است بگویم که چه کوتاهی در حق خود بشر است که مورد لطف و گذشت پروردگار قرار گرفته و توبه را به او آموخت .


بگذارید قدری در مورد بسم الله الرحمن الرحیم این جمله همیشه ماندگار و دوست داشتنی صحبت کنیم :
می خواهم قدری راحتتر و  پراکنده صحبت کنم :

جفت نر و ماده با هم آمیزش می کنند . آب بدن نر وارد بدن ماده می شود و نطفه را بوجود می آورد . نطفه بچه می شود و بچه های بسیاری از این طریق متولد می شوند .فرزندان بدکردار به اذیت و آزار والدین می پردازند و والدین نیز بناچار و از روی دلسوزی آنان را مجازات می کنند تا شاید بتوانند آینده پر خطر و مبهمشان را به آینده ای درخشان تبدیل کنند  و از کنار والدین دور نشوند . وای بروزیکه از والدین جدا شوند . چه غصه عظیمی وجودشان را فرا می گیرد . سردرگم و نگران به هر راه می روند و به هر وسیله ای توسل می جویند . به هر کاری تن در می دهند تا دوباره عزیزان خود را بدست آورند .محکمه پدر و مادر تنها محکمه ایست که با اظهار پشیمانی کردن ، فرزندان مورد عفو و بخشش قرار می گیرند . هر زمان که فرزندان از کار کرده خود اظهار ندامت کنند یقینا" چیزی را که بخوبی در آن لحظه احساس می کنند عفو پدر و مادر است .

در این قصه کوتاه ما صحبت از نطفه شد . نطفه حتما" نباید از راه آمیزش ایجاد شود  . اصل و واقعیت نطفه بوجود آمده از سوی کسی است .

خداوند این وجود عظیم ، عجیب و بالاشان آدمی را آفرید ، به روایتی آدمی را از خاک سرشته و جسم او را بر پا کرده ، به مانند کوزه گری ماهر و استاد که از گل کوزه ای زیبا بیافریند . از روح بلند خود در جسم بی جان آدمی دمیده و این جسم بی جان را به حرکت در آورده که تا به این لحظه در حال حرکت است .
روح انسان همان چکیده ای از روح خداست . که از ذره ذره خود کنده و در وجود موجودی بوجود آمده از خود قرار داده .   این همان نطفه است .
نطفه پدر و مادر فرزند است . نطفه خداوند انسان . به مانند انسان نیاز به همجفت ندارد تا نطفه ای ایجاد کند . او بی نیاز است . بالاشان است . و به تنهائی قدرت آفرینش دارد . ولی (سرپرست) من است . ولی (سرپرست ) شماست . ولی (سرپرست ) همه بندگان است . پدر من است . پدر شماست . پدر پدر هاست . بزرگ و عظیم است .پدری دلسوز و مهربان است . بخشنده به معنای واقعی است . از شیرازه وجود خود انسان را آفرید ه به مانند شمعی که ذره ذره آب شود تا پروانه به گرد او بچرخد .
راستی شمع عاشقتر است یا پروانه . شمع خداوند است یا پروانه ؟

وقتی به زیارت خانه خدا نگاه می کنم و می بینم که چطور بندگان به گرد سمبلی که به معنای حظور خداوند است می چرخند ، خداوند را شمع می بینم و بندگانی که به گرد او می چرخند را پروانه . و وقتی به مانند نیوتن و داروین به طبیعت و نظم آن نگاه می کنم ، خداوند را می بینم که به گرداگرد طبیعت و هستی و هر چه درون آن است می چرخد بواسطه علمش ، حال تمام مخلوقات را شمع می بینم و خداوند را پروانه .    حال شمع خداوند است یا پروانه ؟

او که از  گناه بندگان می گذرد و توبه پذیر است مانند والدین قصه ما تا شاید آدمی براه بیاید و گرد خداوند جمع شوند . او که  اگر بنده ای طغیان کند توبه را به او هدیه می دهد . وای بروزیکه آدمی برنگردد ، مانند والدینی که فرزندان خود را از دست رفته بداند ، وجود خداوند را مانند والدین غصه می گیرد .
همین جاست که می گوید : ای بندگان چرا به خداوند کافر می شوید .

اگر فرزندی غصه دار شود بزرگی مانند پدر غم او را به دوش می کشد . اگر بزرگی مانند پدر غصه دار شود چه کسی غم او را به دوش می کشد ؟

آدمی موجودی غریب و تنهاست . تبعید شده بروی زمین . در لحظه تنهائی خدا را می خواند و تنهائی خود را از بین می برد . در تنهاترین لحظات زندگی انسان ، خداوند او را تنها نمی گذارد و به داد او می رسد . صاف و زلال به زلالی آب دریای شیرین ، قلبی با وسعت و بزرگوار به بزرگی و پهنای عظیم ترین اقیانوسها دارد. وای بروزیکه بنده او را تنها بگذارد . به مانند ساربانی است که در بیابان شتر خود را گم کرده ،سرگردان و غریب با دلی پر از غصه .
اینجاست که جمله اول هر سوره ای معنای خود را نمایان می کند : بنام خداوند بخشنده مهربان .

حال کمی بهتر می توانم درک کنم که چرا خداوند توبه پذیر و مهربان است . او بندگانش را دوست دارد و براحتی به مانند پروانه به گرد آنها می چرخد . این را نیوتن و داروین ثابت کرده اند . ثابت کرده اند که خداوند گرداگرد تمام مخلوقات می چرخد . این علم است ولی ندانستیم که خداوند هم به مانند آدمیان احساس و مهربانی دارد  به همین جهت  آن را نیزبه انسان  هدیه داده است .  جالب اینجاست که بندگان نیز از درون او را دوست دارند و می خواهند که او را ستایش کنند . این دیگر مطلبی است که نیاز نیست دانشمندان برای ما ثابتش کنند همه ما این را خوب  می دانیم .
حال متوجه شده ام که چرا همیشه از درونم به یکتاپرستیم راضی بوده ام و می خواستم که مسلمان خدا پرست باشم .  پس هر چه انحرافات بیشتر باشد به همان نسبت دوری از خداوند هم بیشتر است . ظاهرا" پروردگار آنچنانکه خیلی از مذهبیون متعصب اظهار دارند هم جبار نیست . او مهربان است . وجودی که از خود مایه گذاشته واز روح خود  در درون انسان دمیده ، و او را با حوصله زیادی به این شکل زیبا خلق کرده بسیار مهربان است . احساس می کنم که او پدر است . به مسئولیت پذیری یک پدر واقعی و شایسته نام پدری . تدابیری لازم و مهم را اندیشه کرده و از قبل راه توبه و برگشت را برای آدم درست و باز کرده . او بلیه ها را که نوعی مجازات هستند را برای هزارها و یا صدها و یا سالها انحرافات عمیق در نظر گرفته . مرحله ای که دیگر آدم خود را نیاز به احساس پشیمانی از کرده ، و یا خواندن کلمات توبه نمی داند . زمانی که با اعمال می گوید که : ای پدر دیگر بر نمی گردم .
اینجاست که او طرد شده و رانده شده قلمداد می شود به مانند شیطان . نه هر جائی . (ظاهرا" باید در مورد مرتد بودن نیز کمی تامل کنیم ).


گفتیم :
1- شیطان متولد شد برای فریب آدمیان که تنها بازمانده از نسل خلقت اولیه است .
2-راهی میانبر برای برگشتن از راه های انحرافی بنام توبه ایجاد کرده است .
3-معصومیت و حقدار بودن خود را با ایجاد علم و حقایق اسمائی که از خود به بشر ارمغان داده است را  نمایان می کند .

" بازگشت بسوی او" .
 او می خواهد بسوی او باز گردیم . نه بازگشتی که فقط بواسطه مرگ ایجاد می شود .بازگشتی بسوی او که بر اساس علمی واقعی ایجاد شود مورد نظر است . بازگشت بسوی او شناخت اوست . درک اوست . شنیدن کلام اوست . دیدن روی زیبای معنوی اوست . مهر و لطافت اوست . برگشتن بسوی اوست .
قصد او از آوردن کلام. از زبان گشادن خود . رسولانی را آوردن . پیامهائی را فرستادن . موسی ، عیسی ، محمد را انتخاب کردن ، علمی را با تمام ابعاد ایجاد کردن ،برای فقط و فقط شناخت اوست . او سراسر علم است . او خود علم است .

دقت کنید .

اگر کسی یا وجودی یا راه ومسلکی را به خوبی بشناسیم و از تمام ابعاد مثبت و منفی آن با اطلاع شویم در این مرحله چه می کنیم ؟
جواب این سوال را با سوالی دیگر به مانند همان روشی که خود پروردگار در طراحی سلسله مراتب اهداف بکار برد مطرح می کنم .
تا او را چگونه بیابیم و چه نوع شناختی از او دریافت کنیم .
این مسلم است که نوع شناختی که از او پیدا می کنیم بسیار حائز اهمیت است . برای رسیدن به جواب سوالی از این قبیل به تحقیق ادامه می دهم . این را خوب می دانم که اگر زمانی جواب سوالهایم را یافتم انتخاب پا به عرصه زندگی ام می گذارد . یکی دیگر از خلقیات زیبای پروردگار این فیلسوف و عارفی بزرگ .

صحبت از توبه در میان است . بخشش خواستن و بخشیدن . امروزه می بینم که در عرصه جهان خلافهای زیادی روی می دهد . مجرمهای زیادی وجود دارند  که در گذشته حتی اگر این جرمها کوچک بوده براحتی اعدام می شدند . مجازاتهای سخت وجود داشت . اینها نمی توانند بیانگر واقعیتهائی باشند که در درون خود واژه ای به نام توبه را معرفی می کند .
مشکلات ریز و کوچکی که به همراه خود ، دیدن و تحمل مجازاتهای سنگین را به دنبال می آورد بدون اینکه رسیدن به واقعیتها توسط مجرمین و یا حتی امان تفکر و رسیدن به واقعیتها را برای مجرمین در نظر بگیرد ، نمی تواند مورد رضای پروردگار باشد . زیرا که او توبه پذیر و مهربان است .
باور نمی کنم که اینهمه قوانین ترسناک خوصوصا" در مذاهب امروزی چطور توانسته است تا به امروز ادامه یابد . و این مارمولک موزی که بنام حق در تحریف کلام خدا نفس می کشد چطور تا به حال از بین نرفته است . آیا این به خاطر این نیست که همیشه ما را از خواندن و تامل در قرآن ترسانده اند ؟

قوانین غلط عهدهای گذشته که ناشی از پایین بودن سطوح علمی و عدالت اجتماعی بوده چطور تا به امروز با اینهمه پیشرفت همچنان به جای خود باقی مانده اند و نتیجه آن سنگسار و اعدام انسانهای بی گناه می باشد .

احترام و عمل به عدالت اجتماعی ، حفظ حقوق بشر ، مطلبی است که به صراحت در کلام خدا آمده است . و بزرگان و اندیشمندان این علوم را به مانند پیامبران ، خلیفه الله معرفی می کند . یکی از دلایل بسیار مهم تمدن غرب که بواسطه آن توانسته اند پیشرفتهای قابل توجهی را داشته باشند خلاص شدن از قید و بند قوانین بی منطق مذهبیون متعصب بی سواد است که نتوانسته بودند کلام مولاهای خود را در یابند و نتوانسته بودند بفهمند که پیامبرانشان حامل چه پیام و رسالتی بوده اند .
اینکه باید به علومهای مختلف احترام گذاشت و سرآغاز انتخاب راه ، تحریک افکار دانشمندان ما به خاطر وجود همان اسمائی است که در بدو آفرینش ، خوده پروردگار به آدم هدیه داد تا بتواند برای کشف حقایق اسماء به دنبال حقایق آنان بروند و در نتیجه دانشمندان ما به مقام دانشمندی برسند .نتوانستند در یابند که اگر رسولانی مرتبا" می فرستد به قصد بازگو کردن همین مطلب است که پیام پیامبران نیز به مانند هر علم دیگری که خود نیز نوعی علم است با گذشت زمان متحول می شود و به پیشرفت می رسد .
علم حیطه ای وسیع دارد که پیام  رسولان فرستاده شده از سوی پروردگار عالم جزئی از این حیطه به حساب می آید نه تمام حیطه . علوم راههای نرفته زیادی هنوز دارد و تا عرصه گیتی وجود دارد اسماء و تحقیق در رابطه با اسماء هم وجود دارد . نمی خواهم بگویم که جوامع پیشرفته به همه علوم رسیده اند ولی در راستای رسیدن به حقایق اسماء در حال حرکت هستند . چیزی که به خلاف آن مسلمین و مذهبیون متعصب و بی خرد از آن بی بهره اند . و با بی منطقی راه پیشرفت در بالاترین و اصلی ترین رکن علوم ،حقوق بشر و عدالت اجتماعی را بر دیگران بسته اند . و این جمله مولای اول خود را فراموش کردند که می گوید ." اسلام فقط برای عدالت است . "اینها کلام خداوند را بیشتر از هر گروه دیگری لگد کرده اند و باید بدانند که بخشش و عالم بودن محض متعلق به پروردگار است  و او نیز معلم  ماست . بازگشتن بسوی او زمانی معنای خود را نمایان می کند که پس از شناخت او ، راه و مرام او که بواسطه تکمیل شدن علوم میسرتر و راحتتر میشود ، انتخاب پا به عرصه بگذارد و سرلوحه اعمال آدمیان و جوامع قرار بگیرد . 
                                                           
                                                      

                                                                                                 

نوشته شده توسط samira roz در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 18:2 | لینک ثابت |



آخرین بازمانده

شماره 8

حقایق اساء صحبت از مطالب مهمی کرد . در آیه های 31-32-33 اسماء و حقایق آنرا بیان می کند .اسماء را علائم و رموزی نشان می دهد که ذهن اندیشمندان ما را به خود معطوف می کند تا به دنبال حقایق بروند و حقایق واقعیات اسماء هستند .
حقایق اسماء تواما" علم را تشکیل می دهند . که تواما" فقط و فقط در قلمرو پروردگار هستند . علم از دو بخش تشکیل شده است که یک قسمت آن ارمغان پروردگار است در دل طبیعت  و نظام هستی که آن اسماست . و قسمت دیگر آن حقایقی است که ما بدنبال آن می رویم .
گفتیم که پروردگار تمام نظام هستی را بر اساس علم آفرید و علم همان شاخه ای است که نسل و خلقت اولیه نتوانست از آن استفاده کند و در نتیجه از بین رفت .
علم تنها وسیله ایست که به انسان کمک می کند تا به اشرف بودن مخلوقات برسد . و تنها وسیله ایست که به انسان کمک می کند حقایق اسمائی را که پروردگار در اطراف نظام هستی قرار داده است را در یابد و کشف کند .
خلقت اولیه که عاری از هر گونه درجه فکری و اندیشه ای بود مسلما" نمی توانست در راه علم قدم بگذارد . زیرا فاقد توانمندی اصول اولیه این حرکت و جهش بود که همان تفکر و اندیشه است .

خوب ظاهرا" این قوانینی که امروزه وجود دارد و سر از خانه اطاعت کور کورانه در می آورد دروغی بیش نیست .
اخوند باز هم دروغ گفت . این تفکر و اندیشه است که مورد رضای خداست . این رسیدن به علم و حقایق اسماء است که مورد رضای خداست ،نه اطاعت کور کورانه .
امروز هم مطلب زیبائی دارم . براستی سرزمین و حکایتهای عجیبی وجود دارد . هیچ وقت فکر نمی کردم واقعیات اینها باشند . امروز می بینم که در قرآن هم حقانیت علم برایم ثابت شده و هم آخرین باز مانده را پیدا کرده ام .
می خواهید بدانید آخرین بازمانده کیست و کجاست ؟ پس با دقت به مطلب هفتم تحقیقم بنام " آخرین بازمانده "حتما" دقت کنید .

"
فرشتگان را امر به سجده آدم فرمود ، همه سجده کردند مگر شیطان که به او تکبر ورزید . و از فرقه کافران گردید . گفتیم ای آدم با جفت خود در بهشت جای گرین و در آنجا از همه نعمت که بخواهید بی هیچ زحمت برخوردار بشوید . ولی به این درخت (گندم یا سیب ) نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود . پس شیطان آدم و هوا را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد . پس گفتیم که از بهشت فرود آئیدکه برخی از شما برخی را دشمنید و شما را در زمین تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود . "                           34-35-36 بقره

سجده فرشتگان به آدم از جمله رخدادهائی است که در این روند حرکتی مدیر ، بشر را بسوی سلسله مراتب اهداف هدایت می کرد .بواسطه همین شیطان و انحراف متولد شد . آدم و جفتش آزمایش شدند و از بهشت رانده شدند ، به علت یک نافرمانی .
تاریخ بشر وارد مرحله جدیدی می شود . آدم بروی زمین قرار گرفته است . بروی زمین قرار گرفتن آدم ، یکی دیگر از زمره سلسله مراتب اهداف است که برای رسیدن به این هدف می بایست او (آدم ) را آزمایش کند و برای آزمایش کردنش تولد شیطان لازم بود .
فرزندی بنام شیطان متولد شد ، برای تولد این فرزند شوم امر به سجده کردن بشر لازم بود ، تا نافرمانی صورت گیرد و از این نافرمانی فرزندی ناخلف بنام شیطان زاده شود .
از طریق مکانیزم کنترل خودکار همه اعمال و حوادث و رویداها بترتیب و پشت سر هم بوقوع می پیوندندو آهسته آهسته ابوالبشر را بسوئی سوق می دهد که باید بدهد .

حال که بیشتر وارد این مبحث می شوم بیشتر و بهتر متوجه مسلط بودن بر اوضاع و کنترل به نحو احسن مدیر مد نظر ما که خداوند است می شوم . این را خوب متوجه شده ام که از بهم پیوند دادن این رویدادها هدفی تحقق می یابد که برای رسیدن به این هدف راهکارهائی را براه می اندازد مانند حوادث ، اتفاقات کوچک و بزرگ، بلیه ها ، عوامل طبیعی و خیلی موارد دیگر که نظر تعداد کثیری از دانشمندان ما به آنها معطوف شده است .


با دقت توجه کنید باید کمی مطالب را جمع بندی کنم :

آفرینشی در کار است که خود به چند قسم تقسیم شده است . آفرینش آسمان و زمین و همه کائنات و نظام هستی . و آفرینش دو گانه بشر . که همگی بر پایه و اساس علم و زمان توسط پروردگار عالم صورت گرفته است .آفرینش بشر بدین ترتیب دوگانه است که خلقت اولیه نتوانسته بود به مقام خلیفه الهی و جانشینی پروردگار برسد و از چیزی یا توانی محروم بوده . ولی خلقت دوم که بشر نام دارد به دلیل برخورداری از تفکر و اندیشه توانسته بود به حقایق اسمائی که پروردگار در اختیارش قرار داده بود برسد و شایستگی جانشینی پروردگار را از او بگیرد .

امر به سجده بشر در عرش خدا مطرح شد . فرشتگان همگی سجده کردند مگر ابلیس. بغیر از خداوندمسئله سجده به بشر در مورد سه گروه متفاوت وطرح شد .
1- بشر که امر به سجده اش داده شد .
2- فرشتگان که همگی سجده کردند .
3- ابلیس که نافرمانی کرد .

سه نمونه با سه طرز و روش برخورد و سه واقعیت کاملا" متفاوت . بشر که از جنس دو نمونه دیگر نیست و شایستگی جانشینی پروردگار را دارد  زیرا به او تفکر و اندیشه عطا شده است . فرشتگان که بدون چون و چرا سر به فرمان خداوند می گذارند زیرا که حقایق را می دانند ولی اسماءآن را نمی دانند  و نسبت به فرمان خدا تسلیمند به دلیل دانستن و آگاهی داشتن از حقایق نافرمانی و تخلف . پس فرشتگان نیز از نصف آگاهی بشر اطلاع دارند ولی بدون توانمندی او . زیرا که بشر اسماء را می داند و حقایق را می یابد . ولی فرشتگان فقط حقایق را می دانند ، نه اینکه می یابند . همین واقعیت باعث می شود که فرشتگان نسبت به بشر تکبر نورزند .
نمونه سوم شیطان است که نافرمانی پروردگار را کرد . او نه از جنس و نمونه فرشتگان است که حقایق یا اسماء را بداند و نه از جنس و نمونه بشر است که اسماء را بداند و حقایق را در یابد  و یا برعکس . او از جنس چیست و از چه نمونه ایست که نسبت به آدم تکبر کرد ؟
ظاهرا" ابلیس از نمونه ایست که می تواند خود را هم شان بشر بداند و تکبر کند . نه به مانند فرشتگان که بخوبی به این حقیقت واقفند و به علت همین واقف بودن به حقایق ، نیازی برای تکبر نمی بینند . که تکبر نمونه ای از عدم آگاهی و دور بودن از شناخت از خود است . ولی مسئله ابلیس متفاوت است . ابلیس واقعا" از چه نمونه ایست و واقعیت راز وجودش چیست  که می تواند براحتی نافرمانی کند و کفران ورزد .
 گویا در طغیان و انحراف سابقه ای دیرینه داشته است که براحتی بسوی همان مسیر اولیه برگشته است . ابلیس این دشمن قسم خورده و پر از بغض و کینه انسان چرا باید حسادت بشر را ببرد .
 این واقعیت است که نمونه هائی از یک نوع می توانند در مقابل هم قد الم کنند . ابلیس یکی از انواع خلقت اولیه است که نسل آنها و طبیعت و زمان دورو بر آنها سالیان درازی است که از بین رفته اند . نسلی که به جز خونریزی و قتل و غارت و وحشی گری که سراسر نافرمانی و تکبر است نتوانست کاری دگر انجام دهند . نونه ای که برای بار دو مورد لطف خداوند قرار گرفت و به او موقعیتی جدید و فرصتی جدید " برای سجده به بشر " داده شد . که باز هم به مانند نسل از بین رفته اش طیغان کرد و سر به نافرمانی خداوند گذاشت . کسی که سعی بر نابودی بشر دارد و او را وادار به خونریزی ، قتل و غارت ، و وحشی گری می کند . همان اعمال و کردارهائی که از خاندان و اسلاف خود هنوز هم به همراه دارد .

ابلیس دیگر پنهان شده نیست ، واقعیتش روشن است . او منفور است همچنان که نسل و بزرگانش منفور بودند . او جاهل است و بدون تفکر و عقل همچنان که پدران و نیاکانش اینچنین بودند . او از همان خاندان و اسلاف بی تمدن و وحشی و خونخواریست که قبل از بشر متولد شدند و پس از گذراندن عمری در تاریکی تماما" از بین رفتند .ابلیس تنها کسی است پیرامون پروردگارکه سر به نافرمانی برد . پیروی از ابلیس و کردارهای مورد پسند او ، بشر را در زمره خلقت اولیه و پستی هایش قرار می دهد .
ابلیس تنها بازمانده خلقت اولیه قبل از بشر است که به علت نداشتن تفکر و اندیشه و نتوانستن استفاده از این تفکر و اندیشه به خونریزی و قتل و غارت پرداختند . او را که تنهاترین بازمانده اسلاف خویش است به نزد پروردگار آورده شد و در عرش خدا و ارتباط مستقیم با پروردگار قرار گرفت  . عمری دراز را به عبادتی بدون تفکر و اندیشه و تعقل گذراند . و نتوانست معنای عبادت ، شایستگی تمام و کمال پروردگار ، علم بی انتها و مطلق پروردگار را درک کند . او که عمری به مدت 70000 سال عبادت را در بالاترین نقطه آسمان و مقربترین جایگاه عرش نسبت به پروردگار داشت به علت  محروم بودن از توانی که بشر به آن آراسته بود را براحتی نابود ساخت . همین جا تفاوتی فاحش بین نمونه ای از خلقت اولیه و بشر خود را به خوبی نشان می دهد . بشر توانائی کشف حقایق را دارد فقط با دیدن و لمس کردن اسماء. بشر قدرت تفکر و اندیشه را دارد . درک علم و زمان در رون همه مخلوقات را دارد . می داند که با تلاش و سعی به واقعیتهائی خواهد رسید که بسیلر با ارزش است . شایستگی اطاعت از پروردگار در انتهای کشف هر ذره ای از علوم برای بشر به اثبات می رسد . قدرت تعقل را درک می کند . چیزهائی که ابلیس از آن ظاهرا" محروم بود .

برگردیم به مبحث خودمان و در رابطه با موضوع دیگری صحبت کنیم :


"فرشتگان را امر به سجده آدم فرمود ، همه سجده کردند مگر شیطان که به او تکبر ورزید . و از فرقه کافران گردید . گفتیم ای آدم با جفت خود در بهشت جای گرین و در آنجا از همه نعمت که بخواهید بی هیچ زحمت برخوردار بشوید . ولی به این درخت (گندم یا سیب ) نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود . پس شیطان آدم و هوا را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد . پس گفتیم که از بهشت فرود آئیدکه برخی از شما برخی را دشمنید و شما را در زمین تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود . "                           34-35-36 بقره

در قسمت دیگری از این آیات امر به فرمان بردن از خدا را گوشزد ی کند و در غیر این صورت آن را ستمکار می خواند . صحبت از اسمائی کردیم که به آدم آموخت و صحبت از علم کردیم که آدم خود باید بدنبال آن برود .و صحبت از اینکه این علم همان حقایق اسمائی است که به دو گروه طبیعی و ماوراءطیبیعه تقسیم می شود .
حال سوالی مطرح می شود که این اسماء چه هستند ؟ چگونه به خود این اسماء پی ببریم  تا بتوانیم بدنبال حقایق آنها بگردیم ؟
می دانیم که ابتدا باید اسماء را بدانیم و بعد به صحبت و طرق پی بردن به حقایق اسماء بپردازیم . "امر به فرمان بردن از خدا را گوشزد می کند " و " در غیر اینصورت آن را ستمکار می خواند "پس حتما" سر به فرمان خدا را بردن را رستگاری می داند .

" فرمان خدا ".
بنظر می رسد که یکی از اسماء است و حقایق آن بطور کلی رستگاریست که نافرمانی از آن ستمکاریست . پی به حقایق اسماء " فرمان خدا " که علامت و نشانه برتری آدم است در نهایت بنام  رستگاری خود را باید نشان دهد .و ستمکاری که نقطه مقابل آن است صحبت از جاده انحرافی می کند که خطر مبتلا شدن به آن را صراحتا" گوشزد می کند .
قبلا" مطرح کردیم که حقایق اسماء هم چنان که از نامش پیداست همان علوم هستند و می دانیم که برای پی بردن به علوم باید از موانعهای زیادی بسلامت گذشت که در غیر این صورت نتیجه ای عکس را به همراه می آورد .

واقعا" فرمان خدا چیست که فقط این مایه رستگاریست ؟
آیا این دستورات و اطاعتهای بی چون و چرا و متعصبانه ای که گروه مذهبیان بیان می کنند و با زور و جنگ قصد دارند آن را به عموم تحمیل کنند همان " قرمان خداست " که مایه رستگاریست ؟آیا منطق خداوند هم که می گوید " فرمان خدا " منطقی زور گو و جبارانه است ؟

کمی نگرانم .مبادا این ناقص العقلهائی که امروزه خود را جانشین خدا و ولایت فقیه مخصوصا" در مذاهب مسلمانان می خوانند را خداوند قبول دارد  هر چند که می دانم پروردگار عالم هیچگاه منطق و عقل انسان و آدمی را که صاحب آن منطق و عقل است را فریب نمی دهد . و می دانم همانطور که تا به این مرحله کمی جاده روشن شده است ، باز هم روشن می شود .
اشتیاق رسیدن به جواب سوالهایم که امروزه تمام دنیا و مسلمین و غیر مسلمین به آن به اشتباه گرفتارند باعث می شود که قرآن را دوباره باز کن و بخوانم و برای خود بر اساس عقل و منطقی که در خوده گفتار خداوند است و آن را تنها دلیل برتریت آدم نسبت به خلقت اولیه معرفی می کند ، به تحقیق و بررسی بپردازم . تا حقایق اسماء را بتوانم بیابم  زیرا می دانم که فقط در این مرحله است که شایستگی سجده فرشتگان و شیطان نسبت به آدم خود را نشان می دهد .

زمانی که مدیر ما به یکی از هدفهای جزء در سلسله اهداف خود " همان روی زمین آمدن بشر " است رسید ، یک تغییر و دگرگونی قابل محسوس و قابل اهمیت زخ داد ، که همان تغییر جا و مکان عالی آدم به زمین بوده است . آدم و جفت او بروی زمین و مکان ابدی خود تا روز مرگ رانده شدند . این همان مکانی است که خلقت اولیه پا به آنجا گذاشت و پس از گذراندن مراحلی بر اثر بلیه ای نسل او کاملا" منقرض شد و فقط یک نفر از نسل او باقی مانده است که به شرارت شهرت دارد و آن شیطان است . گویا خداوند این یکی را نیز به عنوان سمبل منفوریت برای آزمایش و اتمام حجت خلقت دوم (آد م) ذخیره کرده بود .
از این مرحله تغییر چهره و قیافه ای در نسل بشر ایجاد شد . تغییراتی که بر اثر یک حادثه بزرگ آغاز شد  که همان بروی زمین آمدن بود . اینجا هم بلیه ای اتفاق افتاده ولی نه بصورت زلزله ، سیل و یا طوفان . اگر به جای بلیه کلمه ای دیگر که به معنای تغییر و یا حرکتی ریشه ای و سنگین قرار دهیم متوجه می شویم که کاتاستروفیسم ها اصلا" بیراه نرفته اند که در واقع دانشمندان بزرگی بوده اند که توانستند به حقایقی دست یابند . همان قدرت وتوانی که برتریت و خلیفه بودن آدم بروی زمین را نشان می دهد .
نافرمانی و سرپیچی کردن از فرمان الهی طبق آیات مقدس این کتاب باعث ایجاد یک حادثه می شود  که این ایجاد به صورت مکانیزم خودکار خود را نشان می دهد . ولی خیلی روشن نکرده است که این بلیه یا خطر مبتلا شدن به دامن ستکاری در چه میزانی از نافرمانی خداوند خود را نشان می دهد . تا چه اندازه ای واقعا" ما می توانیم در این مسیر انحرافی پیش برویم و بعد از آن دیگر توان و اجازه پیش رفتن، طبق مکانیزم خودکار طبیعت را ، از دست می دهیم . و در این نقطه است که باید انتظار حادثه ای را داشت . حال این حادثه به چه صورت خود را نشان می دهد . بصورت بلیه  سیل ، زلزله ، طوفان – در بالاترین سطح انحرافات بشری . و یا بصورت شکست ، رسیدن به خفت و خاری ، انزوا ، سقوط رژیمهای ستمگر و خیلی موارد دیگر در سطحی پایین تر . که خود می تواند مقدمه و هشداری برای اهل این اقوام باشد که استقامت در این مسیرهای انحرافی بلیه های سنگین و در نهایت انقراض نسلها را به دنبال دارد .

گویا می توان وقوع حوادثی که ناشی از این انحرافات است را کمی دسته بندی کرد تا بهتر بتوانیم مفهوم آن را درک کنیم  1-بلیه هائی که در بالاترین یا راس انحرافات خود را نشان می دهند .که منجر به تغییرات محسوسی در خیلی موارد است
2-بلیه هائی که بصورت اتفاقات در درون آدمیان ، که منجر به تغییرات محسوسی فقط در روند شکل بندی و زندگی آدمیان خود را نشان می دهد .
در واقع بلیه نوع اول برخواسته از انحرافات سطح بالای یک جامعه  یا تعدادی از افراد بطور کل است . که بطور کامل مختص به یک محیط خاص و یا  تمام محیطها می باشد ایجاد شده ، مانند آنچه کاتاستروفیسمها اعتقاد دارند و از بین بردن ماستودونتهای عظیم الجثه در طی بررسی علمی این دانشمندان و به گفته قرآن نابودی خلقت اول بر اثر فساد و ظلم و خونریزیهای مکرری که داشتند به اثبات رسیده است . ولی بلیه هائی که در نوع دوم مد نظر است شاید فقط برخواسته از انحرافات در روند حرکتی فرد یا افراد و قومی بخصوص خود را نشان می دهد . مانند آنچه ما مرتبا" در دنیا تجربه می کنیم و می گوئیم که ظلم پایدار نیست . حکومتهای ظالم پایدازر نیستند و خبلی موارد دیگر .
بلیه ها می توانند با توجه به زمان و حوادثهای خاص خود به بلیه های سنگین در زمانهای خاص خود و بلیه های با سنگینی کمتر در زمانهای خاص خود که هر کدام بسته به وسعت سنگینی و حادثه آفرینی تری که دارنند تغییرات محسوستری توانسته اند ایجاد کنند تقسیم شوند .

براستی :
کسانی که خیلی آسیبهئی را امروزه به دیگران بنام دین روا می دارند .آیا گوش شنوا نداشته اند که با اینکه حافظ قرآنند ولی هشدارهای آن را نشنیده اند . آیا ناراحت نیستند از اینکه خداوند در کلامش فریاد میزند و واقعیتها را چه راحت بیان می کند . ولی گوش شنوائی نیست .

اینها هم روزی گرفتار بلیه می شوند .

نوشته شده توسط samira roz در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 19:0 | لینک ثابت |


آخوند باز هم که دروغ گفت
شماره 8

حقایق اساء صحبت از مطالب مهمی کرد . در آیه های 31-32-33 اسماء و حقایق آن بیان می کند .اسماء را علائم و رموزی نشان می دهد که ذهن اندیشمندان ما را به مشغول می کند تا به دنبال حقایق بروند . حقایق واقعیات اسماء هستند .
حقایق اسماء تواما" علم را تشکیل می دهند . که تواما" فقط و فقط در قلمرو پروردگار هستند . علم از دو بخش تشکیل شده است که یک قسمت آن ارمغان پروردگار است در دل طبیعت  و نظام هستی که آن اسماست . و قسمت دیگر آن حقایقی است که ما بدنبال آن می رویم .
گفتیم که پروردگار تمام نظام هستی را بر اساس علم آفرید و علم همان شاخه ای است که نسل و خلقت اولیه نتوانست از آن استفاده کند .و در نتیجه از بین رفت .
علم تنها وسیله ایست که به انسان کمک می کندتا به اشرف بودن مخلوقات برسد . و تنها وسیله ایست که به انسان کمک می کند حقایق اسمائی را که پروردگار در اطراف نظام هستی قرار داده است را در یابد و کشف کند .
خلقت اولیه که عاری از هر گونه درجه فکری و اندیشه ای بود مسلما" نمی توانست در راه علم قدم بگذارد . زیرا فاقد توانمندی اصول اولیه این حرکت و جهش بود که همان تفکر و اندیشه است .

خوب ظاهرا" این قوانینی که امروزه وجود دارد و سر از خانه اطاعت کور کورانه در می آورد دروغی بیش نیست .
اخوند باز هم دروغ گفت . این تفکر و اندیشه است که مورد رضای خداست . این رسیدن به علم و حقایق اسماء است که مورد رضای خداست ،نه اطاعت کور کورانه .

 

نوشته شده توسط samira roz در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 19:40 | لینک ثابت |


                                       حقایق اسماء

شماره 7
1- در تاثیر متقابل: به 2 نظریه کاتاستروفیسم و اونیفورمیسم پرداختیم . کاتاستروفیسمها معتقدند که در فواصلی از تاریخ زمین ، همه موجودات زنده ، بر اثر بلیه ناگهانی مانند سیل ، طوفان و زلزله از میان رفته اند . و موجوداتی کاملا" متفاوت به جای آنها ظهور کرده اند. اونیفورمیسمها معتقدند که :تغیرات حادث در قشر جامد زمین در دوره های گذشته به همان روشی اتخاذ میشده که هم اکنون آن حوادث روی میدهند .
2-در 28 بقره :صحبت از 2 بار  آمدن بشر بروی زمین و 3 بار زنده شدن بشر می کند .
3- در 29 بقره : صحبت از خلق همه چیز فقط برای انسان می کند . صحبت از خلق مخلوقاتی می کند که تماما" بر پایه و اساس علمند .
4- در 30 بقره : صحبت از خلیفه بودن انسان و خلقت اولیه ای که قبل از انسان بوده است می کند . در 30 بقره خداوند بیان میکند که خلقت اولیه ای در کار بوده که بدون استفاده از تفکر و علم مسیر زندگی خود را در تباهی گذراند . و نهایت نسلشان بر اثر ظلم و خونریزی و فساد از بین رفت . وجود همین نسل است که فرشتگان را نسبت به خلق بشر بدگمان می کند .

امروز مطلبی مهمتر مطرح است . و آن " حقایق اسماء " است . در 31-32-33-بقره صحبت از علت خلیفه بودن بشر می کند .
به قسمت "حقایق اسماء 31-32-33- بقره " در نوشته های پیشینم حتما" توجه کنید تا بدانید که ........
                                                                                                 سمیرا – روز
                                                                                             

نوشته شده توسط samira roz در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 20:13 | لینک ثابت |



خلیج همیشه فارس ایران

نوشته شده توسط samira roz در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 9:27 | لینک ثابت |
 
business article